بستن

از یکاولنگ تا آوشویتس: (قسمت سوم)

دستگاه پروپاگندای نازی ها، حتا مذهبیون مسیحی افراطی کاتولیک یا ارتودکس را با این نظریه که یهودیان عیسی مسیح را کشته اند علیه یهودیان به خشم می آوردند. آثارهنری، موسیقی، ادبی و علوم طبیعی حاصل دانشمندان یهودی ممنوع شده و یا هم آتش زده میشدند. خیلی ازهنرمندان، نویسندگان و یا سرمایه داران مجبور به ترک وطن میشدند و با کمک دوست و یا خیرین انسان دوست اسناد هویت تقلبی میساختند تا به کشورهای دوردست ازجمله به قاره آمریکا فرارمیکردند.

شرح عکس: بناهای یادبود در آشویتس دوم (بیرکیناو)

از یکاولنگ تا آوشویتس: (قسمت سوم)

نگارنده:‌ امین وحیدی، فیلمسازهزاره مقیم ایتالیا

سفر طولانی و نا معلوم به سوی کوره های آدم سوزی  

سفرما به آوشویتس فقط سفرفزیکی وحضوری نبود، بلکه سفر میتافزیکی ای هم حساب میشد که قبلش باید به آمادگی های لازم حسی، روحی و معلوماتی دست میافتیم تا این سفربرای مان ازهرلحاظ کامل، انسان ساز با درک معانی و پربارباشد.

کارگاه های مختلف را با موضوعات مختلف تقسیم کرده بودند تا هرکس به اندازه توان و درکش بتواند این حادثه مخوف بشری را تحلیل و موشکافی کند و ازاین سفربهترین بهره انسانی را ببرد. ازتاریخ، وقایع وحوادث، تا مکان ها و تعداد قربانیان میگفتند. تصاویر، اسلاید های معلوماتی، فیلم های مستند و درآخرهرجلسه هم بحث و تبادل نظر و پرسش و پاسخ جزبرنامه بودند.

دراین میان چیزی که بیشتر ازهمه جلب توجه میکرد و به این جستجوی بعد تاریک و مخوف انسان پاسخ میداد، استفاده سیستماتیک نازی ها ازبهترین ابزار و تکنولوژی زمان برای برکندن نسل یک قشرخاص (یهودیان اروپا) از روی زمین بود. انسان این اشرف المخلوقات، درصورت بدذاتی و بروز بعد مخوفش میتواند اشرف الشیاطین شود. نازی ها که با استفاده ازدانش و تکنولوژی پیشرفته و بروزآن دوران و دردست داشتن هرنوع ابزارخفیف و ثقیل دست به کشتارسیستماتیک یهودیان و سایراقلیت ها زدند، با این کارشان، بعد منفی کاربرد تکنولوژوی توسط انسان را به نمایش گذاشتند. دراول دستگاه وسیع پروپاگاندا با استفاده ازنخبه گان، متخصصین، داکتران، دانشمندان و قلم به دستان عرصه های مختلف، برنامه وسیع تبلیغات منفی و شستشوی مغزی را راه انداختند. جزیی ازاین تبلیغات تاکید برخلاصت و پاکی نژاد ژرمن آرین بود و سایر نژاد ها را نژاد های پست و حیوانی میپنداشتند. نظریه برتری نژادی که “ژرمن ها ازنژاد آرین و ازبرترین نژادهای روی زمین وحاکم مطلق زمین هستند را دررسانه ها و ادارات و همه جا تبلیغ میکردند. ازنظر این عقیده، وجود دیگر نژاد ها و مخلوط شدن آنها با نژاد پاک زرین موی ژرمن آرین، باعث تضعیف و نا پاکی آن میشده است.  با این دید، رسانه های پروپاگندا به تولید مواد تبلیغاتی علیه سایراقلیت ها میپرداختند و خاصتن یهودیان جامعه اروپایی را هدف قرارداده درتصاویر و کاریکاتور زشت (با کلیشه های  زشت صورت، بینی های بلند و بد ریخت)، طبقه بد جنس و نژاد پست و دسته چندم جلوه میدادند. درتصاویر خیر و شر، نژاد زرین موی ژرمن آرین را فاتح و نجات دهنده بشریت و نژاد بدریخت و بد بینی یهودی را سمبول شر و شیطنت طراحی میکردند. درسالهای وسطی دهه 1930 و اوج رایش سوم با سمبلی که هیتلر به وجود آورده بود و وعده هایی که به ژرمن ها میداد، غرور و تکبر کاذب ژرمن ها به حد اعظمش رسید. همزمان با پلان ریزی های شوم دستگاه نازی، قانون گذاران، قوانین نژاد پرستانه وضع میکردند تا یهودیان را شناسایی، جدول بندی و درزمره گروه اجتماعی نه تنها پست و درجه چندم بلکه گروه نژادی تهدید آمیزقراردهند. نفوس شماری دقیق، دوسیه های دقیق برای هرکدام شان و خصوصن اینکه پس ار بررسی های نازی ها که برتری یهودیان اروپایی (اشکنازی) را ازلحاظ سرمایه، هنر، دانش، تحصیل و موقعیت های اجتماعی آبرومندانه تر و برترنسبت به سایرمردم نشان میداد، بیشترازپیش دستگاه تبلیغاتی نازی ها را به ساخت توطئه علیه آنان وا میداشت تا هم آنان را اینگونه درهم بکوبند وهم به مال ودارایی هایشان دست یابند. دراولین اقدامات قانونی علیه یهودیان، خانه ها و مکان های آنان را با رنگ نشانی میکردند و دراعلامیه های دستگاه نازیسم سایرمردم به دوری ازآنها دعوت میشدند که این کاررفته رفته به ایجاد نفرت سایرمردم علیه یهودیان و پدید آمدن حس لذت از ضربه به زدن به یهودیان نجس انجامید باعث اجبار یهودیان به “گیتوسازی” Ghetto  (محلات جدا شده یهودیان ازسایرین) شد. نازی ها درگام بعدی شان، ازلحاظ قانونی با وضع قوانین یهود ستیز، یهودیان را از اشتراک و سهمگیری درامورات اجتماعی ممنوع و استخدام آنان را درادارات ملکی و نظامی، دردانشگاه ها و درکل نظام ممنوع اعلام کردند (قوانین نژادپرستانه نورنبرگ پس ازسالهای 1935) با تهمت زدن به یهودیان به عنوان خاین وجاسوس بیگانه آنان را به انزوا میکشاندند. دستگاه پروپاگندای نازی ها، با برجسته ساختن تفاوت محلات یهودیان که بیشتربا سنت های دینی- مذهبی آنان گره خورده بودند و از لوحه ها به زبان عبری گرفته تا آرکتیکت و دکورهای ساخت و ساز که نشان های دینی شانرا داشتند، آنان را خایین، مزدور بیگانه و تافته جدا بافته ازباقی جامعه نشان میدادند تا خشم و نفرت و انزجارعمومی علیه آنان به حد آخرش برسد. آنان با این تبلیغ که “یهودیان بجز از زراندوزی و راه یابی درهرم قدرت، ثروت و دانش، به هیچ دین دیگر و هیچ کشوری ارزش قایل نیستند، خشم عمومی را علیه یهودیانی که زندگی مرفه تری داشتند و اکثرن بانکدار، کسبه کار، تجارت پیشه و سرمایه دار بودند، تحریک میکردند. (گرچند ازلحاظ تاریخی، سرمایه داری یهودیان به دوران اوایل مسیحیت برمیگردد که بانک داری و رد و بدل سرمایه ازدید دینداران افراطی دین مسیح کار دنیوی و ممنوع به حساب میامد و این امر فرصت تاریخی سرمایه افروزی برای یهودیان را فراهم ساخته است.)

دستگاه پروپاگندای نازی ها، حتا مذهبیون مسیحی افراطی کاتولیک یا ارتودکس را با این نظریه که یهودیان عیسی مسیح را کشته اند علیه یهودیان به خشم می آوردند. آثارهنری، موسیقی، ادبی و علوم طبیعی حاصل دانشمندان یهودی ممنوع شده و یا هم آتش زده میشدند. خیلی ازهنرمندان، نویسندگان و یا سرمایه داران مجبور به ترک وطن میشدند و با کمک دوست و یا خیرین انسان دوست اسناد هویت تقلبی میساختند تا به کشورهای دوردست ازجمله به قاره آمریکا فرارمیکردند. 

خلاصه دستگاه سیستماتیک و مخوف نازی ها پروژه کشتار یهودیان را درسه مرحله عمده ازسال 1933 الی 1939 حتی قبل از شروع جنگ جهانی دوم طرح ریزی و اجرا کردند و تا 1944 به آن ادامه دادند: اول، شناسایی و دوسیه بندی دقیق ازآنها (تا درصورت لزوم جمع آوری آنان آسان باشد) دوم مرحله پروپاگندا و برنامه ریزی تبلیغاتی دقیق علیه آنها براساس نظریه نژاد برتر- نژاد پست تر و ترد ساختن آنان ازجامعه بنابرهمین نظریه و سوم حذف فزیکی آنها توسط جمع آوری آنها درمحلات مشخص”گیتو” و سپس اخراج اجباری آنها به اردوگاه های کاراجباری و کشتارجمعی دراردوگاه های کار اجباری یا توسط حمام های گاز کشنده و یا هم ازفرط قحطی و گرسنگی و بیماری.

یکی ازدلایل مستند شدن این وقایع تلخ تاریخی برخورد مسئولیت پذیریهودیان با تاریخ بوده است. دلیل دیگرداشتن سواد و دانش کافی، ازخود گذری، روحیه همدلی وحفظ امید به روز آزادی باعث تولید دست نوشته ها و آمارها و مدارک موئق توسط قربانیان یهودی ازاردوگاه ها، وقایع حوادث و کشتارهای فجیع شان و جمع آوری آنان توسط بازماندگان اردوگاه های اجباری میتواند باشد. یهودیانی که درگیتو ها ازگرسنگی میردند، بازهم چند ساعت از روزشان را برای نوشتن سرگذشت شان و آمارهای مرگ و میروقف میکردند. امری که درعصرحاضرهم نیاز به آن حس میشود؛ تمام وقایع کشتارهای جمعی باید یادداشت گردند و به اطلاع عمومی برسند تا اینکه ثبت حافظه تاریخ گردند. یکی از بهترین مستند ها دراین زمینه، مستند ” کی ها تاریخ ما را خواهند نوشت” Who Will Write Our History ساخته رابرته گراسمن Roberta Grossman فیلمساز یهودی تبارآمریکایی است.

*****

پس از این آمادگی های معلوماتی، ذهنن آماده شده بودیم. از نگاه روحی هم کارخانگی هایی داده میشد، تا هرکس داستان بازمانده یا قربانی ای را مرور کند و خود را بجای آن قراردهد و درجلسه بعدی درباره آن سخن بگوید. بعضی ها حتی درنقش نازی ها قرار میگرفتند واکنش شان نسبت به شخص یهودی مورد بررسی قرارمیگرفت. با این رد و بدل نقش درواقع هدف گروه، روانکاوی دانشجویان بود. اینکه اگرچنین شرایط درزمان حاضر حکمفرما شود، هرکسی با دوست، همسایه یا آشنای مظلوم و بی دفاع خود، چگونه رفتاری خواهد داشت. دردیگرجلسات بعضی از فیلم ها و کتاب ها هم معرفی شدند تا هرکس با پس زمینه کافی معلوماتی به این سفررهسپار شود.

بالاخره پس ازآمادگی های طولانی و طاقت فرسا، روز موعود فرارسید و همه آماده حرکت به سوی آوشویتس شدیم.

وعده ماه ساعت ده صبح دریک جای مشخص بود تا همه چهل نفر دورهم جمع شده ازآنجا راهی سفر شویم. سفرطولانی، با تجمع درمقابل ایستگاه مرکزی قطارمیلان کلید خورد. دربین ما چهل دانشجوی دانشگاه ملی میلان دختران اکثریت بودند وهمه سواراوتوبوس شدیم تا یک قسمتی از راه را الی مرز اتریش با اوتوبوس بپیماییم. اوتوبوس با رسیدن به مرز برینر به سفرچهارو نیم ساعته اش پایان بخشید و از آنجا با گروه های دیگری که ازسایرشهرها آمده بودند و تجمع بزرگی خلق شده بود، ملحق شدیم. حس و هیجان سفرچنان گرم مان کرده بود که سرمای طاقت فرسای زمستان منطقه برینررا چندان حس نکردیم. قرارمعلومات قبلی، متباقی سفربا قطار انجام میشد اما برای تقسیم بندی واگن ها و اختصاص هرواگن به گروپ مشخص، وقت زیاد لازم بود و پس از تقریبن دو ساعت انتظار در ایستگاه قطار درمرز ایتالیا و اتریش، جا های هرگروه  مشخص شد واگن های قطار بین هشتصد نفر دانشجو و فعال حقوق بشر ازشهرهای مختلف ایتالیا تقسیم شد. هرواگن شش نفر که هرتیم هم واگنی اش را انتخاب میکرد. بالاخره سوت قطار زده شد و تلق تلق قطار گوش نوازی اش را آغازکرد. 

*****

برنامه ریزان این سفر درد و رنج، عمدن قطار را انتخاب کرده بودند تا شرکت کنندگان این سفر انسانی و تکاملی، درازای طول سفر مرگ اخراج شدگان اجباری “یهودی” و “سایر اقلیت هایی را که ازنظر نازیها “بدجنس” و پست شناخته میشدند و باید ازروی زمین محو میشدند، با پوست و گوشت خود حس کنند و دررنج وغم آنان تا حد ناچیزی شریک شوند، گرچند این قطارمخصوص سفر، قطارعادی ای بود با امکانات خواب و بالشت و لحاف که مخصوص این سفرجمعی اجاره شده بود، حالانکه اخراجی های اجباری به سوی اردوگاه های مرگ، با قطارحمل حیوانات به صورت حیوانی و درفضای نا کافی و بهم چسبیده انتقال داده میشدند. آنان چنان بهم چسبیده میبودند که تا رسیدن به مقصد، نصف شان خصوصن کودکان و زنان ازنبود هوا و فضای کافی تلف میشدند. بعضی ها بخاطر گرسنگی میمردند. حتی زنان بارداردربین راه طفل بدنیا میاوردند. بنا برمدارک و شواهد موزیم هولوکاست میلان، هرواگن قطارکه درزمان عادی به تعداد هشت راس اسب را انتقال میداده، درزمان اخراج اجباری یهودیان به سوی اردوگاه مرگ، برای انتقال هشتاد نفریهودی استفاده میشده، یعنی بجای هرراس اسب هشت یهودی را جا میداده اند. به آنان بجای غذا علف حیوانات میدادند و برای رفع حاجت همه این هشتاد نفردریک واگن، فقط یک سطل درگوشه ای گذاشته میشده، تا هرکسی بدون داشتن حریم خصوصی و کرامت انسانی با اولین نوع شکنجه روحی که همانا تحقیرانسان دربرابر انسان دیگربه گونه حیوانی است، روبرو میشده. نازی ها ازین کارشان لذت میبردند، تا سادیزم شانرا فروکش کنند. برای یهودیان اخراج شده اجباری، اینگونه تحقیرشدن اولین گام مرگ تدریجی قبل ازرسیدن نا معلوم به اردوگاه مرگ بوده است.

*****

سفربا قطار تقریبن ازساعت شش و نیم شام شروع شد و تمام شب تلق تلق کنان با گذرازکشورهای اتریش و جمهوری چک فردایش حدود ساعت 11 به ایستگاه مرکزی شهر کاراکوف درپولند/ لهستان رسید. درحالیکه درآن زمان، سرعت قطارها به اندازه امروزی نبوده و این سفرروزها طول میکشیده.  

شهرزیبای کاراکوف که زخم های جزئی اما نامرئی صورتش ازجفای دوران نازی هنوزهم نیازبه مرهم دارد، دردوران جنگ جهانی دوم مانند وارسا تخریب چندانی نشده است. ازایستگاه مرکزی قطارشهرکاراکوف سوار اوتوبوس ها شدیم رهسپارهوتلی که برایمان درنظرگرفته بودند. آن بعد ازظهرش جلسه ای دایرشد و مواد معلوماتی، نقشه ها، متن های تاریخی دربین دانشجویان توزیع شد.

شب که همه غذا خورده بودند، قبل از رفتن به بستر که روزبعد که باید به اردوگاه ها میرفتیم، همه را درلابی هوتل جمع کردند و همه دانشجویان دورهم حلقه زدند. سپس دو دو نفردرمقابل هم قرارمیگرفتند و دست های همدیگر را دردست میگرفتند و با برای یک دقیقه به چشمان طرف ماقبل خیره میشد، بعد باید چشم ها را میبست، هرکدام برای لحظه ای حضور طرف مقابل را حس میکرد و سپس این نفرعوض میشد و نفر دیگرجایگزین. این تمرین گرچند درآن لحظه برایمان عجیب و کمی خنده آور به نظرمیرسید. اما فردایش، صبح زود که ازخواب برخواستیم  و قرار بود روانه اردوگاه ها شویم، اهمیت آنرا درک کردیم.  

ادامه دارد……….

پانوشت: این نبشته قبلا درروزنامه «صبح کابل» نشرگردیده است.           

دیدگاهتان را بنویسید

0 دیدگاه
scroll to top